مدح و ولادت حضرت عباس علیهالسلام
از مـلائک پُـر شده دور و بر اُمُّالـبـنین بـهـر دیـدار تو ای تـاج سـر اُمُّالـبـنـیـن آمدی از آسمان و عطر خـوشبوی تنت شهـر را پـر کرده سیب نوبـر اُمُّالبـنین بیگمان گهوارهات آغوش گرم مادر است راحـت و آسـودهای زیر پَـر اُمُّالـبـنـیـن اشک شادی میچکد بر گونههای اطهرت از میان صـحـن چـشـمان تـر اُمُّالـبنـین تو مسیحایی اگر پس خوش به حال مریمت افـتـخـار نـسـل پـاک و اطهـر اُمُّالـبـنین هم شجاعت هم شهامت در رگانت جاری است ای عـلـی مـرتـضای دیـگـر اُمُّالـبـنـیـن مثل بابا با نگـاهت فتح خـیـبر میکـنی چشم بد دور از وجودت حـیدر اُمُّالبنین آمدی قـلـب سـپـاه مـادرت باشی و بس ای تــمــام آبــروی لــشـگـر اُمُّالـبـنـیـن تـشـنۀ آب فـراتـیـم از کـرم مهـلـت بـده ساقـی لب تـشـنهگـان آب آور اُمُّالـبـنـین چهارم شعبان رسید و کربلایم آرزوست کـربـلایـم آرزو پـائـیـن پـایـم آرزوست یـوسـف اُمُّالـبـنـیـن زیـبـا به دنـیـا آمدی مثل بابا خـوش قـد و بـالا به دنیا آمدی ساکـنـان آسـمـان را بنـدۀ خود کـردهای بـا مـرام! از اولـش آقـا بـه دنـیـا آمـدی با "ابد والله ما انـسی حـسـیـنا "بر لـبت با شکوه حضرت عـیسی به دنـیا آمدی قبل میلادت تو را با عبد صالح خواندهاند کـوه ایـمـان، اسـوۀ تـقـوا به دنـیا آمدی خضر مایی با خودت آب حیات آوردهای از هـمـان آغـاز تو سـقـا به دنـیا آمـدی به حـقـیقـت شد مبـدل آرزوی مرتضی ای عـلـمـدار ولایت تـا بـه دنـیـا آمـدی هم پـنـاه حـجـت حق در مـیان مـعـرکه هم کـفـیـل زیـنب کـبـری به دنـیا آمدی جای قـنداقـه کـفـن پـوشیـده و به یـاری نور چشم حضرت زهـرا به دنـیا آمدی صبح محشر که رسد دست تو دست آویز ماست شکـرلله شـافـع عــقـبـا بـه دنـیــا آمـدی نیست بر روی زمین باب الحوائجتر ز تو ای امـیـد مـردم دنــیـا بـه دنـیــا آمــدی در هجوم درد و رنج و غم صدایت میکنند دردمندان "حضرت مرهم" صدایت میکنند خلق و خویت حیدری مشی و مرامت فاطمی محشری و ناز شصتت شیرمرد هاشمی صاحب نطق علی حسن حسن صبر حسین علم باقر صدق صادق کظم غیظ کاظمی ابجـد نـام تـو و نـام ابـاصالـح یکیست پـس بـه نـوعـی آیـنـهدار امـام قـائـمـی دشمنانت در عذاب از ضربههای مهلکات در امان از تـیغ تو هرگز نباشد ظالمی در میان جـنـگ الـگـوی عـلی اکـبـری بیگـمـان از ابـتدا اسـتـاد رزم قـاسـمی هیچ کس از حلقۀ دشمن جلودار تو نیست هر زمانی که به سوی قلب لشگر عازمی طعمۀ شمشیر تو با سر به دوزخ میرود از مصافت برنمیگردد حریف سالـمی در بصیرت همچنان آوازهداری پهلوان هم به باطل واقفی هم به حقیقت عالمی شور جاری در رجزهای "رضازاده" تویی تو شـکـوه پـنـجـۀ نـاب رسـول خـادمی در جوانمردی همیشه تختهات باشد وسط عـالـم و آدم هـمه بنـده تو مـولایی فقـط |